براى درک دقیق و درست شخصیت انسان، لازم است عوامل مختلف مشخص کننده شخصیت به دقت مورد مطالعه قرار گیرد. روان شناسان معاصر به هنگام تحقیق پیرامون عوامل شخصیت ساز، معمولا عوامل بیولوژیک، اجتماعى و فرهنگى را مورد بررسى قرار مى‏دهند و در بررسى عوامل بیولوژیک، به مسأله تأثیر وراثت و ساختمان بدنى و ماهیت ساختارى سیستم مغز و اعصاب و دستگاه غددى اهمیت مى‏دهند. و در تحقیق پیرامون تأثیر عوامل اجتماعى بر روى شخصیت به مطالعه مهارت هاى دوره کودکى به ویژه در خانواده و روش رفتار والدین و نیز تأثیر فرهنگ هاى جنبى و طبقات مختلف مردم و مؤسسات گوناگون اجتماعى و گروه هاى رفیق و دوست بر شخصیت فرد، مى‏پردازند. بنابراین، عوامل مشخص کننده شخصیت را مى‏توان به دو گروه اصلى تقسیم کرد: عوامل وراثتى یعنى عواملى که از ساختمان طبیعى خود فرد منبعث مى‏شود و عواملى محیطى، یعنى عواملى که از محیط اجتماعى- فرهنگى خارج از وجود انسان، نشأت مى‏گیرد.
روان شناسان هنگام بحث درباره خصوصیات شخصیت منبعث از طبیعت ساختمان خود فرد، تنها به مطالعه عوامل جسمى- بیولوژیک توجه مى‏کنند و جنبه روانى انسان را به فراموشى مى‏سپارند و از آن غافل مى‏مانند، البته عذر روان‏شناسانى که در پژوهش هاى خود، از روش تجربى پیروى مى‏کنند و متعرض جنبه معنوى انسان نمى‏شوند تا اندازه‏اى پذیرفته است، زیرا نمى‏دانند چگونه از راه پژوهش علمى به روان انسان دست یابند، اما ناتوانى آنان در رسیدن به جنبه معنوى انسان از طریق کاوش علمى نباید باعث شود که به هنگام کوشش براى درک‏ شخصیت و علل رفتار او اعم از بهنجار و نابهنجار، از این جنبه معنوى به طور کامل غفلت ورزند. همین غفلت روان شناسان از جنبه روحى در بررسى شخصیت انسان، به وضوح منجر به قصور درک آنها از انسان و کوتاهى در کوشش براى شناخت خصوصیات شخصیت بهنجار و نابهنجار و عدم دستیابى به روش ایده‏آل در روان درمانى اضطراب هاى شخصیت، شده است. اریک فروم، روانکاو معروف، قصور و عجز روان‏شناسى جدید را در خصوص شناخت صحیح انسان که ناشى از عدم توجه به بررسى جنبه روانى انسان است، مشاهده کرده است. او چنین مى‏گوید: “… سنّتى که روان‏شناسى را علم بررسى روح انسان، آن هم با توجه به فضایل و خوشبختى او، مى‏شمرده اکنون کاملا کنار گذاشته شده است و روان‏شناسى آکادمیک به تقلید از علوم تجربى و روش هاى آزمایشگاهى در ارائه آمار و ارقام، اینک مبدل به علمى شده است که درباره همه چیز، بجز روان انسان بحث مى‏کند و مى‏کوشد جنبه‏هایى از انسان را که امکان آزمایش آن در آزمایشگاه وجود دارد، بشناسد و مى‏پندارد که احساس و معیارهاى ارزش و شناخت خیر و شر، صرفا تصوراتى متافیزیک هستند و ربطى به مسائل روان‏شناسى ندارند. به این ترتیب علم روان‏شناسى به موضوع اصلى خود یعنى روح انسان نیازمند شد، حال آن که پیشتر، به بررسى مکانیسم ها و واکنش سازی ها و غرایز مى‏پرداخت و از مطالعه پدیده‏هاى انسانى که او را از موجودات دیگر کاملا متمایز مى‏سازد، مانند محبّت، عقل، احساس و ارزشها، غافل بود”.
بدون شناخت ماهیّت و حقیقت عوامل تعیین کننده شخصیت، اعم از عوامل مادى و معنوى، درک روشن و کامل شخصیت انسان، امکان پذیر نیست.3
1-2-2 تعریف تفسیر در لغت و اصطلاح علوم قرآنی:
” تفسیر” از ریشه “فسر” گرفته شده و فسر به معناى جدا کردن، بیان، توضیح دادن و کشف و آشکار ساختن امر پنهان یا معناى معقول آمده است. برخى، واژه “تفسیر” را مرادف “فسر” و برخى مبالغه آن دانسته‏اند، ولى اکثر قریب به اتفاق لغت‏شناسان، تفسیر را به کشف و شرح معانى الفاظ و عبارات اختصاص داده‏اند. مى‏توان گفت با توجه به این نکته که تفسیر مصدر باب تفعیل است، مفهوم مبالغه نیز در آن نهفته و معناى آن، به خوبى آشکار نمودن معانى الفاظ و حقایق پنهان است.4
برخی بر آنند که واژه “فسر” در اشتقاق کبیر، مقلوب ” سفر ” است.5
در کتب تفسیر و علوم قرآن، براى واژه تفسیر دو دسته معناى اصطلاحى ذکر شده است؛ برخى تفسیر را به عنوان یک علم “منظومه معرفتى” تعریف کرده‏اند و برخى آن را به عنوان یک تلاش فکرى مورد توجه قرار داده‏اند. آنچه در این کتاب مدنظر است، تفسیر به عنوان یک “تلاش فکرى” است. از میان تعریفهاى فراوانى که درباره تفسیر،به عنوان یک تلاش فکرى، ارائه شده، به بررسى دو تعریف ارائه شده از سوى راغب اصفهانى و علامه طباطبایى که کامل‏تر از تعریف‌هاى دیگر است، مى‏پردازیم.
راغب اصفهانى : تفسیر در عرف دانشمندان، کشف معانى قرآن و بیان مراد آن است، خواه به جهت مشکل بودن لفظ باشد و خواه به جهتى دیگر، و خواه بر حسب معناى ظاهر باشد و خواه غیر آن. بهترین توجیه و تفسیر این تعریف، آن است که مقصود از “کشف معانى”، مفاد استعمالى الفاظ قرآن و مقصود از”بیان مراد”، تعیین مراد جدى خداوند از عبارتهاى قرآن باشد و عبارت “خواه به جهت مشکل بودن لفظ باشد و خواه به جهتى دیگر” قید “کشف معانى”، و مقصود آن است که روشن نبودن معانى و مفاد استعمالى، گاه به علت مشکل بودن لفظ و گاهى به علل دیگر است. عبارت “خواه بر حسب معناى ظاهر باشد و خواه غیر آن” ناظر به “بیان مراد” است. بدین معنا که کشف مراد جدى خداوند، خواه طبق معناى ظاهر باشد یا برخلاف معناى ظاهر، در قلمرو تفسیر قرار داد.6
1-2-3: ضرورت و اهمیّت تفسیر:
قرآن، شگفت‏ترین کتاب و بزرگ‏ترین معجزه تاریخ است که از آغاز جهان هستى تا کنون بى‏نظیر مانده و خواهد ماند. ضرورت تفسیر و فهم قرآن، به ضرورت شناخت آن‏که سرچشمه هدایت، دانش‏ها و شفاى دل‏ها است، بازمى‏گردد. قرآن به عنوان کتاب هدایت شایسته تأمّل، آگاهى و جست‏وجو است تا از رهنمودهایش استفاده کنیم.
این کتاب آسمانى، داراى معانى کنایى، استعارات و اشارات فراوانى است که وصول به آنها نیازمند تدبّر و تفکّر در آنها است. در اهمیت اندیشیدن و تدبّر در قرآن، خداوند متعال مى‏فرماید: کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ مُبارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا آیاتِهِ وَ لِیَتَذَکَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ؛ قرآن کتابى است مبارک که آن را برتو فرستادیم، تا در آیات آن اندیشه کنند و خردمندان از آن پند گیرند.

ضرورت تفسیر قرآن را مى‏توان در چند امر دانست:
الف) قرآن دربردارنده حقایقى بزرگ از عالم غیب براى عالم محسوس و ماده است که رسیدن به آنها نیازمند تفسیر و تبیین است، لذا خداوند به پیامبر صلّى اللّه علیه و اله و سلّم خود دستور داد تا به شرح و تبیین آنها بپردازد: وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ؛ ما قرآن را برتو نازل کردیم، تا آن‏چه به سوى مردم نازل شده است، براى آنها روشن سازى7. عمیق بودن معانى قرآن اقتضا دارد که پیامبر و معصومان به تفسیر آنها بپردازند. حضرت على علیه السّلام مى‏فرماید: انّ القرآن ظاهره أنیق و باطنه عمیق لا تفنى عجائبه و لا تنقضى غرائبه؛ ظاهر قرآن زیبا، باطن آن ژرف و ناپیدا، عجایب آن سپرى نگردد و غرایب آن به پایان نمى‏رسد. ازاین جهت، قرآن مؤلفه‏اى است از عالم غیب با معانى بلند و الفاظ کوتاه و گنجینه علم الهى که فهم آن براى همگان، به‏ویژه مسلمانان ضرورى است. ب) قرآن کتابى است که به‏تدریج و در سالیان دراز نازل شد. درهر مورد، به تناسب نزول آن، نکاتى بیان شده که با در کنارهم قرار گرفتن همه آنها از نظر موضوع و هدف، پرده از معانى نهایى آن برداشته و درک و عمل به آن روشن خواهد شد.
ج) قرآن کتابى است که به اقتضاى ساختار خود، به ایجاز و اشاره، در بیان احکام عبادى و عملى، عقاید و تاریخ، مطالبش را به‏گونه‏اى موجز بیان داشته و تفسیر و تبیین آنها را برعهده پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و اله و سلّم گذارده است، ازاین‏رو، ذکر خصوصیات و توضیحات هرآیه، اعم از عبادى و غیر آن، از اساسى‏ترین وظایف پیامبر علیه السّلام و ائمه معصومان علیهم السّلام شمرده شده است و سپس عالمان اسلام با کمک از رهنمودهاى معصومان، ضرورت این کار را بدیهى دانسته و بر فراهم کردن زمینه‏هاى آن، تأکید فراوان داشته‏اند.
از این‏رو، ابن عباس مى‏گوید: آن‏که قرآن را بخواند، ولى تفسیر آن را نیکو نمى‏داند، همچون بادیه‏نشینى است که شعر را به سرعت مى‏خواند. جمعى از علما نیز علم تفسیر را از واجبات کفایى دانسته و آن را اشرف علوم به‏شمار آورده‏اند، زیرا موضوع تفسیر، بیان کلام خدا و هدف آن، رسیدن به کمال نهایى و حقیقت سعادت است.8
1-2-4 : تعریف روش ها و گرایش های تفسیری در لغت و اصطلاح علوم قرآنی:
مقصود از ” روش ” استفاده از ابزار یا منبع خاص، در تفسیر قرآن است که معانی و مقصود آیه را روشن روشن ساخته و نتایج مشخّصی را به دست دهد . به عبارت دیگر: چگونگی کشف واستخراج معانی و مقاصد آیات قرآن را ” روش تفسیر قرآن ” گویند. 9
مقصود از روش تفسیرى، مستند و یا مستنداتى است که مفسران در فهم و تفسیر آیات قرآن از آنها بهره گرفته‏اند که از آن مى‏توان به “منهج تفسیرى” نیز تعبیر کرد. آن مستند یا نقل است یا عقل. به تفسیرهایى که با استناد نقل به فهم و درک معانى آیات پرداخته مى‏شود، “تفسیر به مأثور” گویند و روش تفسیرى آنها را “تفسیر اثرى” نامند که خود داراى اقسامى است و بدان‏ها اشاره خواهد شد. اما تفسیرهایى که با استناد عقل و مدرکات حوزه اندیشه و تدبّر، فراهم آمده‏اند، “تفسیرهاى اجتهادى” گویند و روش تفسیرى آنها را “تفسیر عقلى” نامند که آنها نیز داراى اقسامى هستند.10
مقصود ازروش تفسیر کامل قرآن، روشی است که در آن از همه ی روشهای صحیح تفسیرکه عبارتند از: 1- روش تفسیر قرآن به قرآن؛
2- روش تفسیر روایی ( تفسیر بر اساس سنت ) ؛
3- روش تفسیر علمی ( تفسیر با استخدام علوم تجربی درفهم قرآن ) ؛
4- روش تفسیر اشاری ( عرفانی ، صوفی ، باطنی ، رمزی ، شهودی ) ؛
5- روش تفسیر عقلی و اجتهادی . در جای مناسب استفاده می شود تا مقصود آیات به طورهمه جانبه دریافت و بیان می شود.11
گرایش: در اینجا مقصود از “گرایش”، تأثیر باورهاى مذهبى، کلامى، جهت‏گیرى‏هاى عصرى و سبک‏هاى پردازش و در تفسیر قرآن است که بر اساس عقاید، نیازها و ذوق و سلیقه و تخصّص علمى مفسّر شکل مى‏گیرد.
اساسى‏ترین تفاوت‏هاى گرایش‏ها و روش‏هاى تفسیرى چنین است:
1- مبحث روش‏ها بر اساس چگونگى روش کشف معنا و مقصود آیه استوار است.
2- مبحث روش‏ها بر اساس منبع و ابزار تفسیرى (همچون کاربرد عقل و روایات) شکل مى‏گیرد.
3- در مبحث “گرایش” ها بیشتر شخص مفسّر مطرح است؛ یعنى باورها و سلیقه‏ها وجهت‏گیرى‏هاى شخص مفسّر است که به تفسیر جهت مى‏دهد و متنى متناسب با آنها پدید مى‏آید.
4- در مبحث “گرایش”، متن تفسیر مطرح است که با چه اسلوبى نگارش یافته و بیشترچه مطالب کلامى، ادبى یا … در آن راه یافته است.
تذکر: در مورد روش‏ها و گرایش‏هاى تفسیر قرآن، تعبیرهاى متعددى همچون: مناهج، مذاهب،مکاتب، اتجاهات، الوان، سبک، اسلوب و … به کار مى‏رود.12
1-2-5: ضرورت و اهمیّت پزوهش از روش ها و گرایش های تفسیری در تفسیر أحسن الحدیث:
ما بر اساس باور و حدس خویش مبنی بر اینکه مفسّر أحسن الحدیث، به طرز عالمانه از اقسام روش های تفسیری قرآن به قرآن، قرآن با روایت، روش تفسیر عقلی واجتهادی، روش تفسیر علمی، روش تفسیر اشاری وگرایش های تفسیری، در اثر تفسیری خودش، بهره جسته است؛ لذا بررسی روش ها و گرایش ها در تفسیر أحسن الحدیث را یک امر ضروری دانستیم.
1-2-6: تبیین شخصیت فردی مفسر :
در این پروژه شخصیت مفسر احسن الحدیث، بر اساس مدارک و اسناد موجود مورد ارزیابی و شناسایی قرار می گیرد.
مفسّر أحسن الحدیث در این زمینه می نویسد: اینجانب سید علی اکبر قرشی در 14 شعبان 1347، 9 آبان 1307 در شهر بناب که در آن زمان یکی از قصبات آذربایجان شرقی بود ، در خانواده ای روحانی و سادات متولدشدم. خاندان ما از سلاله پاک سادات “موسوی” است . پدرم شادروان حجت الاسلام و المسلمین سید محمد قرشی ، فرزند سید محمد حسین بن سید صادق بن سید مرسل موسوی ، از علمای برجسته و بانفوذ و پاک نفس منطقه ی آذربایجان شرقی و شهر بناب بود و نزد همه محبوبیت و مقبولیت روحانی ، علمی و اخلاقی داشت و این امر از افتخارات خاندان ما و از الطاف خداوند متعال بر ما بود13. مادرم ، شاد روان معصومه خانم، فرزند یکی از ثروتمندان صالح شهر به نام مرحوم حاج علی اکبر بنابی بود . زنی به غایت عفیفه، پاکدامن، مومنه و اهل ولایت و معنویت بود14.
1-2-7: تحصیلات مفسر :

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

خود مفسر چنین می فرماید:”دوران کودکی ما که مصادف با دوره ی استبداد رضا خان خبیث بود . مدارس دولتی به تازگی تاسیس و دایر می شد. با توجه به اینکه رضا خان پهلوی تمام امور کشور را در مسیر وابستگی و دین زدایی پیش می برد و با مظاهر و مبانی دینی و معنوی به شدت مبارزه می کرد . اهل دیانت و معنویت حتی الامکان از پیوستن به امور دولتی و مراجعه به دوایر حکومتی پرهیز می کردند. از جمله خانواده های مذهبی و دینی اغلب از فرستادن فرزندانشان برای آموزش به مدارس ملی و دولتی ابا داشتند ، چون اصول آموزش و پرورش بر خلاف اخلاق و معنویات بود. از این رهگذر بود که من وقتی مقداری ازدروس ابتدائی و زبان فارسی را در مدارس ملی بناب خواندم، دروس مقدمات و ادبیات عرب و علوم حوزوی را نزد پدرم آغاز کردم و در مدرسه ی علمیه ی بناب ادامه تحصیل دادم. در آن موقع هفت هشت ساله بودم. من تا سال 1324 در بناب تحصیل کردم. در آن سال به همراه تنی چند از طلاب بنابی به قصد ادامه تحصیل در سطوح بالاتر ، عازم قم شدم15. ” ایشان در حوزه ی علمیه ی قم درس هایش را از کتاب شریف ((شرح لمعه)) و کتاب ادبی مطول در فن فصاحت و بلاغت شروع کرده و ادامه داده است.16
1-2-8: ازدواج و فرزندان :
سید قرشی دوبار همسر اختیار می کند. ازدواج اول وی،در حدود1328 شمسی می باشد. زن اول او به نام (( عزت الملوک )) که به هنگام پختن غذا از اجاق گاز آتش می گیرد و در اثر سوختگی شدید ، بعد از 27 روز بستری شدن در بیمارستان و تحمل رنج و درد فراوان به رحمت خدا می پیوندد و از این همسر ، دو دختر به نام های صدیقه و بتول دارد.17
ازدواج دوم ایشان،درسال1334 شمسی بوده است. همسر دوم، بانو سیده ((منصوره)) را از اقوام خودش انتخاب کرده است و خداوند از این همسر سه دختر به نامهای ((علویه،وجیهه، معصومه )) و دو پسر به نامهای(( سید مهدی و سید فضل الله)) دارند که در مجموع پنج دختر و دو پسر دارند. ایشان در این باره یک بیان زیبایی دارند که می فرمایند: اینجانب از بابت نعمت خانواده و فرزندان صالح، دامادهای محترم و همسر مهربان و متدین خود به درگاه خداوند شاکرم و خودم را خوشبخت می دانم.18
1-2-9: تبیین جایگاه اجتماعی و فرهنگی مفسر :
مفسر احسن الحدیث پس از سالها تحصیل و تهذیب و کسب معارف دینی در حوزه ی علمیه قم تصمیم کوچ از شهرستان قم به شهرستان ارومیه می گیرد، خودش چنین می نویسد:”در سال های تحصیل در قم در ایام محرم و رمضان طبق سنت سلف صالح و شیوه ی علما و طلاب به سفرهای تبلیغی می رفتم دو سال پشت سرهم ارومیه آمدم. در سال سوم که برای تبلیغ به ارومیه آمدم، عده ای از اهالی پیشنهاد کردند که شما از قم بازگردید و در ارومیه ساکن شوید و به تبلیغ و انجام امور روحانی و حل و فصل مسائل شرعی مردم بپردازید. من گرچه نمی خواستم به این زودی از قم و حوزه علمیه جدا شوم ولی از یک طرف در فشار شدید اقتصادی بودم و خانواده هم داشتم ، از طرفی برای تبلیغ مکتب اهل بیت (علیهم السلام ) و احکام الله ، زمینه را در ارومیه مساعد می دیدم و اهالی خود استقبال می کردند. لذا بعد از مدتی اندیشه و تامل ، پیشنهاد اهالی مومن و متدین این شهر را قبول کردم. حدود سال 1334 در ارومیه ماندگار شدم”.19
ایشان در ادامه می نویسند: “بعد از سکونت من در ارومیه ، عده ای از طلاب و علماکه ااز آذربایجان شرقی و غربی در قم بودند ، آمدند و در این شهر ساکن و ماندگار شدند. با شش هفت نفر که از اطراف به ارومیه مهاجر ت کرده بودیم به نوعی با هم اتحاد فکری و وحدت رویه و تبادل نظر داشتیم و در ارتباط بودیم. در نتیجه این ارتباط با هم به بحث و تحقیق و مناظره علمی در موضوعات حدیث ، روایت شناسی، کلام، فلسفه، تفسیر قرآن و ……………… پرداختیم و هر روز از ساعت 10 تا 12 صبح به تناوب در منزل یکی از ما ، این مباحث را ادامه دادیم که بلا استثنا چهارده سال تداوم یافت. بنده از اول اقامت در ارومیه برای اقشار مختلف مردم ، بیش از ده دوره قرآن کریم را از اول تا به آخر تفسیر کرده ام. نزدیک به نیم قرن به تالیف ده ها جلد کتاب در زمینه های مختلف علوم دینی از جمله تفسیر قرآن ، اخلاق ، تاریخ، کلام وحدیث موفق شده ام20”.
مفسر احسن الحدیث به مدت پنجاه سال امام جماعت مسجد وکیل باشی را عهده دار شده که هم اکنون نیز نماز صبح را در مسجد وکیل باشی اقامه می کنند و از سال 1336 هجری شمسی بعد از وفات مرحوم شیخ علی عسگر آبادی و با پیشنهاد هیات امناء مسجد اعظم ، به عنوان امام جماعت نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء را هر روز در این مسجد بزرگ اقامه می کنند. این مسجد قبل از انقلاب و در سالهای مبارزه با نظام پهلوی ، حکم سنگر و ستاد مرکزی در بین مساجد شهر را داشت21.
1-2-10: مدرس حوزه علمیه :
ایشان در این باره چنین می نویسد:” بنده بحمدالله در طول اقامت بیش از نیم قرن خود در ارومیه، در کنار تمام فعالیتهای دینی، اجتماعی، سیاسی، ارشادی و تبلیغاتی ، مدرس حوزه ی علمیه ی این شهر بوده و دروس سطح (فقه، اصول، منطق و ادبیات) را در مسجد جامع برای طلاب علوم دینی تدریس کرده ام و در خدمت طلاب جوانی بوده ام که امروزه در رده های مختلف نظام جمهوری اسلامی و در مسئولیتهای ارشادی ، اجتماعی، روحانی و علمی انجام وظیفه می کنند و در خدمت دین خدا و امت محمدی (صلی الله علیه و آله و سلم) هستند”. 22
1-2-11: همراه با نهضت امام خمینی (رحمه اللّه علیه) و همگام با انقلاب اسلامی :
بعد از دستگیری امام خمینی(رحمه الله علیه)در سال 1342 مردم ایران قیام می کنند لذا رژیم برای جلوگیری از قیام همگانی اقدام به دستگیری علمای برجسته می کند. سید قرشی نیز در شهرستان ارومیه با شش تن از علما دستگیر و به شهربانی منتقل و با تعهد تحمیلی آزاد می شود23… در جریان قیام 15 خرداد و چند روز پس از آن دوباره دستگیر و به ستاد فرماندهی لشکر 64 ارومیه منتقل و با تعهد شفاهی آزاد می شود.24
و در سال 1355 روز نهم محرم (تاسوعا) توسط صیادیان رئیس ساواک ممنوع المنبر می شود . در سال 1356 توفیق زیارت عتبات و دیدار با امام (رحمه الله علیه) را در نجف اشرف پیدا می کنند. روز دوم اردیبهشت ماه 1357 دستگیر شده و به کرمان تبعید می شود و بافت کرمان محل تبعید ایشان می شود. خود آیت الله قرشی می فرمایند: “حکم تبعید من یک سال بود،ولی بعد از حدود سه ماه، تبعید شکسته شد و من آزاد شدم و برگشتم”.25


پاسخ دهید