3-3- عوامل همگرا ساز34
3-3-1- برخورداری از دین و فرهنگی مشترک34
3-3-2- اشتراکات تاریخی و فرهنگی34
3-3-3- ظرفیت های اقتصادی و ژئوپلتیکی35
3-4- عوامل واگرا ساز35
3-4-1- دریای خزر35
3-4-2- قره باغ36
3-4-3- مسائل مذهبی و سیاسی37
3-4-5- روابط با اسرائیل38
3-5- تاثیر روابط جمهوری آذربایجان با دیگر قدرت ها بر روابط با ایران40
3-6- جمع بندی فصل41
فصل چهارم: قدرتهای منطقهای در منطقه قفقازجنوبی43
4-1-ترکیه44
4-1-1- طرح بحث44
4-1-2- سیاست خارجی ترکیه45
4-1-3- روابط ترکیه با جمهوری آذربایجان47
4-1-4- رقابت های ایدئولوژیک در منطقه51
4-1-5- رقابت اقتصادی52
4-2- روسیه57
4-2-1- طرح بحث57
4-2-2- سیاست خارجی روسیه58

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

4-2-3- روابط روسیه و جمهوری آذربایجان62
4-2-4- رقابت های ایدئولوژیک در منطقه64
4-2-5- رژیم حقوقی دریای خزر66
4-3- جمع بندی فصل68
فصل پنجم: قدرتهای فرامنطقهای در قفقاز جنوبی70
5-1- اسرائیل71
5-1-1- طرح بحث71
5-1-2- سیاست خارجی اسرائیل72
5-1-3- روابط اسرائیل با آذربایجان75
5-1-4- رقابت های ایدئولوژیک79
5-1-5- رقابت اقتصادی82
5-2-آمریکا84
5-2-1- طرح بحث84
5-2-2- سیاست خارجی آمریکا85
5-2-3- روابط آمریکا و جمهوری آذربایجان88
5-2-4- رقابتهای ایدئولوژیک90
5-2-5- رقابت های اقتصادی92
5-3- جمع بندی فصل93
فصل ششم: فرجام96
1-6- بحث و نتیجه گیری97
فهرست منابع104
چکیده
نقش بازیگران منطقه ای و فرا منطقه ای درتداوم تنش در روابط ایران و جمهوری آذربایجان
عبدالله بائی لاشکی
منطقه قفقازجنوبی به دلیل شرایط خاص جفرافیایی و مسائل سیاسی، تاریخی، نظامی و جامعه شناسانه از نقاط مهم و در عین حال بحران خیز جهان محسوب می شود. این منطقه به عنوان یک منطقه استراتژیک همسایه، اهمیت و اولویت بالایی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران دارد. روند تحولات در منطقه پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و ایجاد جمهوری های جدید به گونه ای بوده که رقابت شدیدی جهت نفوذ در منطقه به وجود آمده است. در این میان جمهوری آذربایجان به عنوان یکی از کشور های مهم منطقه به دلیل برخورداری از موقعیت ژئوپلتیکی خاص آن و منابع غنی انرژی صحنه رقابت شدیدی میان قدرت های منطقه ای و فرا منطقه ای بوده است. با توجه به مشترکات مذهبی- تاریخی و همسایگی آن با ایران انتظار می رفت دو کشور روابط متعادلی را تجربه کنند ولی روابط آنها همواره با تنش همراه بوده است. دراین نوشتار سعی می شود به چرایی این موضوع پرداخته شود و به این سوالات پاسخ داده شود که علی رغم وجود مشترکات فراوان میان ایران و جمهوری آذربایجان، چه عواملی سبب شد در بیست سال گذشته دو کشور روابط تنش آلودی را تجربه کنند؟ اهداف و منافع قدرت های منطقه ای و فرا منطقه ای در منطقه قفقاز چگونه بر روابط دو کشور تاثیر گذاشت؟، پاسخ داده شود. که فرضیه این نوشتار فرضیه این پژوهش سیاست ها و اهداف قدرتهای منطقه ای و فرامنطقه ای را اصلی ترین عمال شکل گیری و تداوم تنش در روابط دو کشور معرفی می کند. دامنه این نوشتار کشورهای ترکیه و روسیه به عنوان بازیگران مهم منطقه ای و آمریکا و اسراییل به عنوان بازیگران فرا منطقه ای را در بر می گیرد.
واژگان کلیدی:
ایران، جمهوری آذربایجان، قفقاز جنوبی، قدرتهای منطقه ای و فرامنطقه ای، ایدئولوژی
Abstract
The region of southern Caucasus is considered as a critical and significant area of the world due to its specific geographical, political, historical and military issues. This region is of high significance and priority for Iran’s foreign policy because of its strategic position and neighborhood. The process of changes in the mentioned region after the collapse of Former Soviet Union and making new republics was in way that there had been severe competitions to enter this area. Meanwhile, Azerbaijan Republic, as one of the important countries of the area, was the focus of competitive attention of regional and trans-regional powers due to its specific geopolitical conditions and rich sources of energy. Regarding the religious-historical commonalities and its neighborhood with Iran, it was expected that the two countries undergo balanced relationships; however, their relationships always faced kind of tensions. The present study made an attempt to investigate the how of this tension, and it was aimed to answer these questions that what the reasons of this tense relationships in the past twenty years were despite of large amount of commonalities between Iran and Azerbaijan? How the purposes and interests of regional and trans-regional powers affected in Caucasus between the two countries? It was hypothesized that policies and purposes of regional and trans-regional powers were regarded as the main reason of continuing and performing tension in the relationships of the two countries. The present study is concerned with Turkey and Russia as regional significant actors and USA and Israel were considered as trans-regional powers.
Keywords:
Iran, Azerbaijan Republic, southern Caucasus, regional and trans-regional powers, ideology

فصل اول:
کلیات پژوهش
1-1- مقدمه
پیش از آنکه سرزمینهای ایران در قفقاز در اوایل قرن نوزدهم به روسیه تزاری تسلیم شود، ارمنستان، گرجستان و آنچه امروزه جمهوری آذربایجان خوانده می شود بخشی ازامپراطوری ایران بودند. اما تاریخ به تنهایی نمیتواند روابط امروز تهران با این کشورها را توضیح دهد. در این مورد ملاحظات دیگر، مانند موقعیت اقتصادی، جغرافیایی و سیاسی این کشورها را نیز باید در نظر گرفت. ایران یکی از اولین کشورهایی بود که پس از فروپاشی اتحاد شوروی، کشورهای نواستقلال قفقاز و آسیای مرکزی را به رسمیت شناخت. در برخی از این کشورها مانند جمهوری آذربایجان، نگاه بدبینانهای نسبت به ایران وجود داشته است .هرچند بدبینی اولیه بیشتر از میان رفته و فهم واقع بینانه تری از منافع و سیاستهای ایران درمنطقه جایگزین آن شده است، اما روابط ایران با بیشتر این کشورها همچنان با حد مطلوب فاصله دارد. با وجود تاریخ و مذهب مشترک، ایران و جمهوری آذربایجان همسایگانی دور ازهم باقی مانده اند. با این حال، ایران با ارمنستان روابط نزدیک و دوستانهای برقرار کرده است .تنها کمی پس از استقلال ارمنستان، ایران این کشور را به رسمیت شناخت و با ایروان روابط دیپلماتی برقرار کرد. در حقیقت، ارمنستان تنها کشور در میان همسایگان ایران است که ایران با آن پیوندهایی نزدیک و روابطی بی تنش دارد. ارمنستان با وجود داشتن روابط نزدیک با ایالات متحد آمریکا و کشورهای اروپایی، از رأی دادن علیه ایران در سازمانهای بین المللی خودداری کرده و تحریمهای وضع شده علیه ایران بر سر موضوع هستهای را تأیید نکرده است. روابط نزدیک میان دو کشور ممکن است عجیب به نظر برسد. ایران کشوری وسیع با اکثریتی شیعه و کشوری چند قومی و چند فرهنگی و از جایگاه ویژه ای در ژئوپولتیک جهان برخوردار است. ایران خود را به عنوان دولتی مذهبی معرفی کرده است که سیاست اعلانیاش براولویت همکاری با کشورهای مسلمان قرار دارد. از زمان تأسیس جمهوری اسلامی در سال1357، تأکید بر اسلام و به ویژه تشیع، امری پایدار در سیاست خارجی ایران بوده است .حال آن که این روابط سبب بروز مشکلاتی در روابط دیگر کشور کشور منطقه با ایران نیز گشته است. روابط ایران با ارمنستان و روابط جمهوری آذربایجان با کشورهای غربی سبب گشته که دو کشور روابط همگرایانه ای را با هم نداشته باشند و همین امر سبب گردیده که این نوشتار به بررسی روابط دو کشور و عوامل تاثیر گذار با آن بپردازد.
2-1- طرح و تبیین مساله

ایران و جمهوری آذربایجان به اقتضای ملاحظات ژئوپلتیکی و به اعتبار اشتراکات تاریخی و فرهنگی در یکصد سال اخیر ارتباطات و مراودات نزدیکی با یکدیگر داشته اند، این ارتباط و تعامل چه در دوران وابستگی سیاسی جمهوری آذربایجان به اتحاد شوروی به عنوان یکی از اجزای جنوبی این کشور و چه در دوران حیات و موجودیت مستقل آن به عنوان یک واحد سیاسی، همواره بخش مهمی از گستره روابط خارجی دو طرف را تشکیل داده است. به همین دلیل بررسی روابط خارجی ایران در سالهای گذشته نسبت به مناطق پیرامونی و همجوار بدون بررسی جامع و کامل روابط این کشور با جمهوری آذربایجان امکان پذیر نخواهد بود. در واقع درک صحیح ملاحظات سیاست خارجی ایران در سالهای گذشته و عوامل تاثیر گذار بر آن در حوزه روابط با مناطق همجوار مستلزم بررسی روابط این کشور با جمهوری آذربایجان است. چرا که این جمهوری یکی از مهم ترین همسایگان شمالی کشور محسوب میشود و در حال حاضر نیز حجم قابل توجهی از ظرفیت سیاست خارجی ایران به این کشور اختصاص یافته است. البته طبیعی است که تا قبل از فروپاشی شوروی محدودیتهای ناشی از عدم استقلال در حوزه سیاست خارجی در جمهوری آذربایجان از یک طرف و تلاش حکومت شوروی در زمینه جدا کردن جمهوری های منطقه آسیای مرکزی از هویت دینی و تاریخی خود مشکلات فراوانی را برای توسعه روابط ایران و جمهوری آذربایجان پدید آورده بود. پس از فروپاشی شوروی و به استقلال رسیدن جمهوری آذربایجان توانایی مناسبی برای بسط روابط دو طرف به وجود آمد. با این حال وجود پاره ای مسائل و ملاحظات سیاسی در کنار نقش منفی و مداخله جویانه کشورهای خارجی به مثابه متغییرهای بازدارنده مانع از توسعه کامل روابط دو کشور تا حد تکمیل نهایی ظرفیت این روابط در سالهای اخیر شده است. دو کشور در زمینههای رژیم حقوقی دریای خزر، مساله ناگرنو قره باغ، مسائل امنیتی منطقه، حضور اسرائیل در منطقه و اتهاماتی که دو طرف در زمینه جاسوسی به یکدیگر وارد می کنند، دچار اختلاف هستند. از سوی پس از فروپاشی شوروی و رقابت به وجود آمده در این منطقه پای بسیاری از قدرتها را در این منطقه باز کرد که به نوعی سبب شکل گیری رقابتی شدید در منطقه گشت. در این میان کشور جمهوری آذربایجان به لحاظ منابع انرژی و همسایگی با روسیه و ایران و دریای خزر از اهمیت بیشتری برخوردار گردید. در این نوشتار سعی می گردد به بررسی قدرتهای حاضر در منطقه و روابط آنها با جمهوری آذربایجان و تاثیر این روابط در روابط ایران و جمهوری آذربایجان پرداخته شود.
1-3- پرسش های پژوهش
علی رغم وجود مشترکات فراوان میان ایران و جمهوری آذربایجان، چه عواملی سبب شده در بیست سال گذشته دو کشور روابط تنشآمیزی را تجربه کنند؟
اهداف و منافع قدرتهای و فرامنطقهای در منطقه قفقاز چگونه بر روابط دو کشور تاثیر گذاشت؟
1-4- فرضیه پژوهش
فرضیه این پژوهش سیاستها و اهداف قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای را اصلی ترین عامل شکل گیری و تداوم تنش در روابط دو کشور معرفی میکند.
1-5- متغیرهای پژوهش
الف. متغیرمستقل: تنش در روابط ایران و جمهوری آذربایجان
ب. متغیر وابسته: بازیگران منطقهای و فرامنطقهای
1-6- هدف پژوهش
از آنجا که منطقه قفقاز جنوبی پس از فرو پاشی اتحاد شوروی دارای اهمیت فراوانی شده است و بازیگران زیادی وارد این منطقه شده اند، بررسی روابط کشورهای این منطقه با ایران دارای اهمیت است. در این بین جمهوری آذربایجان به دلیل مشترکات فراوان با ایران دارای اهمیتی دو چندان است. در این نوشتار نگارنده در پی بررسی تنشهای روابط ایران و جمهوری آذربایجان است و اینکه قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای حاضر در منطقه قفقاز جنوبی، چگونه روابط دو کشور را تحت تاثیر خود قرار می دهند.
1-7- اهمیت و ضرورت پژوهش
درک و شناخت صحیح از روابط بین ایران و جمهوری آذربایجان و نقش قدرتهای منطقهای و فرا منطقهای درروابط بین دو کشور و اهمیت منطقه قفقاز جنوبی می تواند در جهت به کار گیری سیاست خارجی کارآمد، در این روابط موثر باشد. در این راستا بررسی نقش قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای که با به کارگیری و استفاده از اختلافات و تنشهای موجود میان ایران و جمهوری آذربایجان در صدد هستند تا نقش ایران را در منطقه مهم قفقاز جنوبی کمرنگ کنند، ضروری می باشد. کشور جمهوری آذربایجان به دلیل هم مرز بودن، مشترکات تاریخی و مذهبی با ایران و منابع قابل توجه انرژی می تواند از لحاظ ژئوپلتیکی و ایدئولوژیکی هم فرصت به شمار آید و هم تهدید. از طرف دیگر علاقه نویسنده به مسائل منطقه قفقاز جنوبی سبب گردیده که به این موضوع پرداخته شود.
1-8- پیشینه پژوهش
هدف هر پژوهش، یا پر کردن خلا و کاستیهاست و یا در جهت رفع عیب و نقص نوشتههای دیگران می کوشد. بر این اساس نگارنده در جریان بررسی منابع و کتاب نامهها متوجه فقدان یک منبع مستقل در زمینه مورد مطالعه شد. به طوری که با وجود منابع فراوان در مورد منطقه قفقاز جنوبی و روابط میان ایران و جمهوری آذربایجان و بررسی ابعاد مختلف سیاسی، حقوقی و تاثیرات عوامل واگراساز درونی بین دو کشور، نقش و تاثیری که بازیگران منطقهای و فرا منطقهای در روابط دو کشور دارند به طور مجزا مورد بررسی قرار نگرفته است و اگر مطالبی هم در این زمینه وجود دارد به صورت پراکنده و در لابه لای کتب و مقالات بوده و کار پژوهش را دشوار می کند. از این رو با علم به این کاستی ها موضوع مذکور برگزیده و بررسی شد. مقالات زیادی در این زمینه به رشته تحریر درآمده که تعدادی از آنها به شرح زیر است:
دکتر الهه کولایی و قاسم اصولی در مقالهای تحت عنوان چگونگی تغییر روابط امنیتی شده ایران و جمهوری آذربایجان که در سال 1391 به چاپ رسیده است به این موضوع می پردازد که پس از فروپاشی اتحاد شوروی و تغییر در ژئوپلیتیک مناطق شمالی ایران، جمهوری آذربایجان اهمیت فزاینده ای در سیاست خارجی ایران پیدا کرده است. به دلیل همسایگی و پیوندهای تاریخی و فرهنگی، این دو کشور نمی توانند نسبت به مسائل امنیتی یکدیگر بی توجه باشند. در روابط ایران و جمهوری آذربایجان عوامل هویت بخش گوناگونی وجود دارد که جهت گیری دو کشور نسبت به هم را شکل می دهد. سؤالی که نویسندگان در این مقاله بیان می کنند این است که از سال 1995 چه عواملی سبب امنیتی شدن روابط ایران و جمهوری آذربایجان شده است؟ نویسندگان در این نوشتار به این نتیجه می رسند که مجموعه ای از عوامل مادی، عوامل ارزشی و هنجاری، اسلام سیاسی در ایران، سرشت غیردینی رژیم جمهوری آذربایجان، هویت قومی، همسویی آذربایجان با ماهیت اجتماعی نظام بین الملل، امنیتی شدن روابط دو کشور را از سال 1995 سبب شده است.
مقاله ارزیابی روابط ایران و جمهوری آذربایجان در قرن بیستم که توسط مهدی امیری در سال 1385 در ژورنال علوم سیاسی به چاپ رسیده است، به این موضوع اشاره می کند که، بررسی تحولات سیاست خارجی ایران در دوره معاصر، پرداختن به کیفیت روابط با کشور های همسایه از اهمیت اساسی برخوردار است. در این میان جمهوری آذربایجان به عنوان همسایه شمالی چه در دوران ادغام دراتحاد شوروی و چه از زمان استقلال از این اتحادیه همواره اهمیت فزاینده ای در معادلات سیاست خارجی ایران داشته است. اگرچه تا قبل از فروپاشی شوروی محدودیت های ناشی از عدم استقلال آذربایجان امکان محدودی را برای توسعه تعاملات دو طرف فراهم می کرد، اما استقلال این جمهوری از شوروی زمینه های مناسبی را برای بسط روابط تهران و باکو به وجود آورد. در همین راستا نقش آفرینی متغییرها و عواملی مانند برخورداری از مشترکات تاریخی و فرهنگی یا وجود پتانسیل مناسب برای همکاری اقتصادی به عنوان محرکه های گسترش روابط دو طرف قلمداد می شد. در عین حال فرایند توسعه روابط آنها با موانع و عوامل بازدارنده مهمی مانند تفاوت در ماهیت حکومتهای دو کشور، تداوم اختلافات در مورد رژیم حقوقی دریای خزر و برخورداری از جهت گیریهای متفاوت ژئوپلتیکی همراه بوده است. در نهایت به این نتیجه می رسد که این موانع نقش موثری در عدم توسعه حداکثری روابط ایران و جمهوری آذربایجان داشته اند.
دکتر ام البنین چابکی در مقاله ای تحت عنوان چالشهای روابط ایران و جمهوری آذربایجان در سال 1388 در ژورنال مطالعات اوراسیا ی مرکزی به چاپ رسانده است به این نکات اشاره می کند که روابط ایران و جمهوری آذربایجان با وجود زمینههای متعدد همکاری از ابتدای دهه 1990 که این کشور به استقلال دست یافت تا به امروز، با چالشهایی همراه بوده است. نویسنده در این مقاله به دنبال پاسخ این پرسش است که عامل اصلی به چالش کشیده شدن روابط تهران و باکو چیست؟ ایشان برای بررسی روابط دو کشور از چارچوب سازه انگاری بهره برده و به بررسی روابط اقتصادی و سیاسی دو کشور پرداخته است. در انتهای این مقاله نویسنده به این نتیجه می رسد که چالش گر اصلی روابط تهران – باکو نگرش امنیتی است که دو کشور نسبت به یکدیگر دارند.
تحلیل ساختار ژئوپلتیکی حاکم بر روابط دو جانبه ایران و جمهوری آذربایجان از سال 1991 تا 2010 با رویکرد جغرافیای برساخته گرایی عنوان مقاله ای است که در سال 1390 توسط رسول افضلی ،مصطفی رشیدی، افشین متقی در ژورنال پژوهشهای جغرافیای انسانی به چاپ رسیده است. نویسندگان در این مقاله به این موضوع می پردازند که پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی در دهه 1990 واستقلال کشورهای تحت سیطره آن، ایران در مرزهای شمال و شمال شرقی خود؛ یعنی آسیای مرکزی وقفقاز با کشورهای نوظهوری همسایه شد. یکی از این کشورها جمهوری آذربایجان است که روابط بین ایران و این کشور به دلایل بسیاری اهمیّت دارد و انتظار می رفت در آینده، بین دو کشور روابط بیشتری را مشاهده کنیم. اما با وجود فرصتها و مزیتهای فراوان برای افزایش همکاری، در عمل شاهد روابط سطح پایین، عادی و گاه رو به تعارض و آشفتگی هستیم. بنابراین تلاش کردند تا با نگاهی برساخت گرایانه به فهم و درکی از ساختار ژئوپلیتیکی حاکم بر روابط دو جانبه ایران و جمهوری آذربایجان دست یابند. از این رو دنبال سوال را مطرح کردند که ساختار ژئوپلیتیکی حاکم بر روابط دو جانبه ایران و جمهوری آذربایجان چگونه و تحت تاثیر چه فرایندهایی برساخته شده است؟ در ادامه آنها به این نتیجه می رسند که فرایند های واگرا ساز بیشتر و گسترده تر از فرایندهای همگرا سازباشند، آشفتگی در ساختار ژئوپلتیکی حاکم بر روابط دو جانبه بیشتر است.
تحلیل و بررسی همپوشی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در تعامل با جمهوری آذربایجان با واقعیتهای ژئوپلتیک، مقاله ای است که توسط پیروز مجتهد زاده، رضا حسین پوریان و یدالله کریمی پور در سال 1386 در فصلنامه مدرس علوم انسانی به چاپ رسیده است. در این مقاله، نویسندگان به این نتیجه رسیده اند که سیاست عدم سازش جمهوری آذربایجان و تا حدودی عدم استراتژی مدون و هدفمند از طرف ایران باعث شده است تا واقعیتهای ژئوپلیتیک و جغرافیایی مثبت و پیوند دهنده، نظیر همسایگی، اشتراک مذهبی، تجانس جمعیتی، منافع مشترک، وابستگیهای جغرافیایی و ژئوپلیتیک و اشتراکات فرهنگی و تاریخی و … به حد کافی نتوانند روابط نزدیکی بین طرفین ایجاد کنند. همچنین یافته های نویسندگان نشان می دهد که هر چند این مسأله تا حدودی از طرف ایران با توجه به مواضع تند ناسیونالیستی و پافشاری بر سیاست عدم سازش از سوی آذریها قابل درک می باشد، اما جمهوری آذربایجان در مورد استراتژی سیاست خارجی خود در قبال جمهوری اسلامی ایران، هیچ دلیل منطقی و واقع بینانه ای که بتوان سیاست عدم سازش این جمهوری را براساس آن قابل توجیه کرد، تاکنون ارائه نکرده است. در نهایت، مقاله فوق هدف کلی و استراتژی ذیل را برای سیاست خارجی ایران در مقابل جمهوری آذربایجان پیشنهاد می کند: هدف کلی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در تعامل با جمهوری آذربایجان براساس واقعیتهای ژئوپلیتیک و جغرافیایی موجود بین دو کشور پایه ریزی شود، استراتژی توسعه روابط متقابل براساس حسن همجواری از طریق آگاهی و درک درست از وابستگیهای متقابل ژئوپلیتیک، علایق ژئوپلیتیک، اهداف و منافع ملی مشترک و علایق سایر بازیگران مؤثر در روابط فیمابین، همچنین اعتمادسازی به سمت تقویت و تعمیق روابط و سیاست خارجی دو کشور براساس واقعیتهای ژئوپلیتیک.
مرتضی باغیان زارچی و میثم لهراسبی در مقاله ای تحت عنوان روابط ایران و روسیه و تعیین رژیم حقوقی دریای خزر که در سال 1390در ژورنال راهبرد یاس به چاپ رسید، به بررسی روابط ایران و روسیه پرداخته و به طور غیر مستقیم به تاثیر روسیه در روابط ایران و جمهوری آذربایجان پرداخته اند. نویسنگان در این مقاله به این موضوع اشاره دارند که مسأله تعیین رژیم حقوقی دریای خزر از جمله مباحثی است که بعد از فروپاشی شوروی مورد توجه جدی قرار گرفته است. در این میان هم نقش کشورهای ساحلی و هم نقش قدرت های فرامنطقه ای حایز اهمیت است. این مقاله با عنوان روابط ایران و روسیه و تعیین رژیم حقوقی دریای خزر مطرح شده و سه فرضیه در آن مورد بررسی قرار گرفته است که دو مورد آن فرضیه فرعی است و یک مورد آن یعنی حضور قدرتهای فرامنطقه ای و عقب نشینی ایران و روسیه از مواضع اولیه شان مبنی بر استفاده مشترک از دریا به تقسیم آن، فرضیه اصلی است. متناسب با این فرضیه شاخصهایی همچون گسترش ناتو به سمت شرق و حضور در منطقه دریای خزر، حضور آمریکا در منطقه، حضور اتحادیه اروپا در منطقه، عقب نشینی ایران از استفاده مشترک از دریا به تقسیم آن و عقب نشینی روسیه از استفاده مشترک از دریا به تقسیم آن مورد بررسی قرار گرفته است. نهایتاً با آوردن گروه شاهد دو فرضیه فرعی، رد شد و فرضیه اصلی با توجه به داده هایی که آورده شده، تأیید گردید.
تاثیر روسیه بر روند سیاست خارجی جمهوری های قفقاز که توسط رضا فیروزی در سال 1389 در فصلنامه آسیای مرکزی و قفقاز به چاپ رسید به این نکات می پردازد که در سالهای اخیر روابط روسیه و کشور های حوزه جنوبی این کشور دچار تحول گردید. اگر چه روسیه به ایفای نقش اصلی خود در این منطقه ادامه می دهد، اما توسعه فعالیت کشورهای منطقه و فرامنطقهای به ویژه ایالات متحده و ناتو در حوزه حیاتی روسیه که این کشور از آن تحت عنوان خارج نزدیک نام می برد، چالشهای جدیدی را در مقابل مسکو قرار داده است. این کشور برای مقابله با این چالشها و برای تامین امنیت ملی و منافع حیاتی خود سعی در ایجاد یک راه حل مناسب و با هزینه کمتر دارد. مسکو با توجه به این که در شرایط جدید نمی تواند همه رقبا را از عرصه سیاسی آسیای مرکزی و به ویژه قفقاز حذف نماید، سیاست و تاثیرگذاری آن به سمتی رفته یا خواهد رفت که راهبردهای رقبا به نتایج مورد انتظار دست نیابند. همچنین در این زمینه این کشور سعی می کند که از موقعیت برتر اقتصادی، سیاسی، نظامی خود در منطقه در جهت کنترل رفتار و سیاست خارجی جمهوری های قفقاز در راستای کم رنگ کردن حضور عواملی که در نظر روسها با منافع و امنیت ملی این کشور سازگاری ندارند، استفاده نماید و بدین وسیله در همگرایی کشورهای منطقه با ساختار های سیاسی و امنیتی غرب تاخیر و مانع ایجاد نماید.
سیاست اقتصادی روسیه در آسیای مرکزی و قفقاز ( با تاکید بر انرژی ) که توسط امیر محمد سوری در سال 1388 در ژورنال دیپلماسی اقتصادی به چاپ رسیده است به این نکته می پردازد که روسیه به دلیل تغییر نگرشهای خود در زمینه رویکردها و سیاست ها، توجه ویژه ای به کشور های آسیای مرکزی و قفقاز داشته است. به همین دلیل تلاش های بسیاری برای تحکیم روابط سیاسی و اقتصادی با کشورهای منطقه برقرار ساخته است. اما بیشتر تلاش های روسیه در منطقه آسیای مرکزی و قفقاز به دلیل ضعف ساختارهای اقتصادی اساساً متمرکز بر انرژی است. در همین راستا شرکت های نفت و گاز روسیه تسلط انحصاری خود را در منطقه تحکیم بخشیده و با مسیرهای بدیل بسیار مخالفت می کند.
دکتر فرهاد عطائی به همراه حسن شکاری و حمیدرضا عزیزی در مقاله ای تحت عنوان سیاست خارجی حزب عدالت و توسعه ترکیه در قفقاز جنوبی که در سال 1390 در ژورنال راهبرد به چاپ رسیده است به بررسی روابط ترکیه با کشورهای قفقاز جنوبی پرداخته است. در این مقاله به این موضوع پرداخته می شود که به قدرت رسیدن حزب عدالت و توسعه در ترکیه در سال 2002 موجب شکل گیری بحث های فراوانی در باره آینده سیاسی این کشور شد. دو ویژگی مشخصه دولت ترکیه تا آن زمان، تلاش برای نشان دادن خود به عنوان دولتی دین جدا و غرب گرا و همچنین سلطه دیرپای نظامیان بر سیاست بود. به این ترتیب، روی کار آمدن حزب عدالت و توسعه به عنوان یک حزب اسلام گرا به معنای آغاز عصر تغییرات چشمگیر در عرصه سیاست داخلی و خارجی ترکیه تلقی می شد. در این میان، آنچه بیش و پیش از همه از سوی دولتمردان برآمده از حزب عدالت و توسعه مورد توجه قرار گرفت، نقش و جایگاه این کشور در نظام بینالمللی و به ویژه در ارتباط با کشورهای همسایه بود. بر این اساس این مقاله نشان می دهد که ترکیه توانسته با حاکم کردن دیدگاهی واقع نگر و چند بعدی در سیاست خارجی خود، روابط خود را در جنبه های مختلف با کشور های منطقه قفقاز جنوبی توسعه دهد و به گسترش نفوذ خود در این منطقه بپردازد.
موانع همگرایی ایران و ترکیه در آسیای مرکزی و قفقاز مقاله ای است که در سال 1391 در ژورنال مطالعات اوراسیای مرکزی به چاپ رسیده است. در این مقاله دکتر حسین رفیع و اسماعیل مظلومی به بررسی روابط ایران و ترکیه در منطقه قفقاز جنوبی می پردازند. نویسندگان در این مقاله به این موضوع می پردازند که از مهم ترین تحولات ژئوپلتیکی در دهه های آخر قرن گذشته فروپاشی اتحاد شوروی بود که از پیامدهای آن دگرگونی روابط قدرت و موازنه نیروها در سطوح منطقهای و فعال شدن قدرتهای فرامنطقهای و به خصوص منطقهای جهت حضور و نفوذ در حوزه جنوبی اتحاد شوروی است که پیش از این به علت حضور اتحاد شوروی قادر به ایفای نقش اساسی نبودند. در این بازی بزرگ رقابت اصلی بین ایران و ترکیه دو قدرت منطقهای همجوار با آسیای مرکزی و قفقاز است که از نظر موقعیت جغرافیایی، تاریخی و تمدنی دارای سابقه طولانی هستند. با بررسی داده های موجود نویسندگان به این نتیجه می رسند که این دو کشور با وجود اشتراکات موجود با موانعی بر سر راه همگرایی در آسیای مرکزی و قفقاز روبرو هستند که آنها بیشتر در حوزه های رقابت ایدئولوژیکی و تقابل نقش های منطقهای و رقابت اقتصادی صورت می گیرد.


پاسخ دهید